سلام وسلامی که به وسعت اندوهی بزرگ است.
قرار بود این پست ، بهاریه باشد، اما سوگ از دست رفتن دکتر غلامرضا
رحمدل در واپسین هفته بهار ، بهارمان را داغدار کرد.
کم کم داریم به زمانی می رسیم که دیگر کسی نباشد در عزای شاعری
بزرگ به او تسلیت بگوییم!
دریغا رحمدل...! دریغا شعر انقلاب...!دریغا گیلان...!
شهادت میدهم که او بسیار ساده زیست و بسیار مومن بود و به راهش
عقیده مند... شهادت می دهم که او بسیار می دانست ولی به دانسته
هایش غرّه نبود . شهادت می دهم که او فروتن بود و...
در این فرصت کوتاه مجال کار دیگری نبود، جز همین غزل که پیشکشی به
روح نورانی اوست...
خاموش می شوند یکایک چراغ ها
کم نیست در دل من از این گونه داغ ها
« سلمان » که رفت پشت سترگ غزل شکست
«قیصر» که رفت جشن گرفتند زاغ ها
مرگ تو آیتی است که ما هم یکی یکی
باید گذر کنیم از این کوچه باغ ها
مرگ تو روشنی است ، فراق تو وصل محض
روزی فراق ها ... بله ... روزی فراغ ها...
یک روز آفتاب و شبی ماه ، عاقبت
خاموش می شوند همه چلچراغ ها
حالا که تلخ آمده این قند پارسی
بگذار شعر زهر شود در مذاق ها ،
سیمرغ مرده است که این عرصه پر شده است
از بوف ها و شب پره ها و کلاغ ها ...
این هم بخشی از نقد کوتاهی است که در دوران حیات دکتر رحمدل بر
مجموعه شعر «ما ایستاده ایم» او نوشته بودم و در چند نشریه با اسم
«جراحت عریان»چاپ شده بود:
مجموعه ی شعر « ما ایستاده ایم » سروده ی شاعر توانای گیلانی ، استاد دکتر غلامرضا رحمدل که در سال 1386 از سوی انتشارات حرف نو و در 80 صفحه به زیور طبع آراسته گردیده ، یکی از مواریث ارزشمند سالهای دفاع مقدس است که قریب به دو دهه پس از جنگ به نسل امروز انقلاب تقدیم شد .
جدا از ارزش شعری و خاستگاه ادبی ، این کتاب بعنوان یک سند تاریخی حائز اهمیت است ، چرا که آثار فراهم آمده در آن ، به استناد ذکر تاریخ و نام روزنامه ای که برای اولین بار این اشعار درآن چاپ گردیده اند ، اغلب آنها مولود سالهای دفاع مقدس اند .
شعر جنگ ، شعر شتاب ، هجمه و هیجان است و چون در دوران جنگ ، شعر رسالت تهاجمی دارد ، بسیار اتّفاق می افتد که ویژگیهای اجتماعی شعر بر ویژگی های ادبی آن چیرگی بیابد و در نتیجه شعر آمیخته با شعار، جای شعر آمیخته با عاطفه و تخیّل را بگیرد .
برزمید! برزمید ! جوانان دلاور!
بکوبید! بکوبید! سر بعثی کافر
زدل نعره برآرید ، ره قدس گشائید
سر خصم ببرّید ، به سر نیزه و خنجر
بشورید ! بغرید! ره بصره بگیرید
هلا ! حمله گران ، هان ! یکی حمله ی دیگر
صف عفلقیان رابه خمپاره ببندید
بریزید ! بپاشید ! همه کاخ ستمگر ص35
فضای ملتهب و هیجان آفرین سالهای دفاع مقدس ، می طلبید که اشعار مستقیم و خطی باشند و از آنجا که شاعری چون استاد رحمدل در دوران جنگ برای رسالت اجتماعی و تاریخی خویش بیش از رسالت ادبی خود اعتبار قائل است، لذا گاه خود و عاطفه و تخیّل شعری خود را ، فدای آرمانهای ایدئولوژیکی و اهداف انقلابی نموده و از شعر محملی برای ا نتقال پیام انقلاب و آرمان هایی که برای آنها ستیز می کند ، درمیان توده ی مردم فراهم می آورد :
تا دشمن خلق در کمین است
پاینده نبرد متقیّن است
در موسم رزم، چاره ی خصم
رگبار سلاح آتشین است
ما مرد گلوله و تفنگیم
صدام ! بجنگ تا بجنگیم
***
مائیم مجاهدان اسلام
پیروزی از آن ماست فرجام
گامی دو سه بیشتر نمانده
نزدیک بود سقوط صدام
ما مرد گلوله و تفنگیم
صدام !بجنگ تا بجنگیم ص42-43
و شگفت اینکه شاعر همین شعر در همان سالهای جنگ ، در کنار آثاری که بیشتر جنبه ی شعاری و پیام گرا دارند ، آثاری خلق می کند که نمونه ی کاملی از شعر روزگار خود به شمار می آیند:
انگیزه ی تراوش باران
در نم نم نگاه تو جاری بود
از چشمه ی نجابت چشمانت
جنگل ، فوّاره می کشید
و زورق رهایی و ایثار
در ساحل تکلّم سبزت
پهلو گرفته بود
دستان پینه بسته ی برزیگران فقر
در غربت نگاه تو می تابید
و بوی فقر ، بوی نجیب گرسنگی
از جاری صدای تو می بارید ... ص74
پیوند مفهوم دفاع مقدس با فرهنگ عاشورایی یکی از ویژگی های مهم شعر دفاع مقدس است . عاشورا و فرهنگ انسان ساز عاشورایی در واقع بن مایه ی انقلاب و عامل محرّک قیامهای مردمی و رمز پیروزی انقلاب اسلامی بوده وهست .
منش اعتقادی و رفتاری شخصیّت ها و یاران برجسته ی امام حسین (علیه السلام ) و شهیدان مظلوم کربلا ، الگوی رزمندگان انقلابی ، ایثارگر و شهادت طلب قرار گرفت واز همین طریق فرهنگ عاشورایی به نسل انقلاب منتقل شده و عرصه های فرهنگی انقلاب را نیز تحت الشعاع خود قرار داد . درنتیجه شعری که رسالت ترویج فرهنگ آزادی و آزادگی را در دامنه ی جنگ ودفاع عهده دار بود ، مسئولیت خطیر پیوند این فرهنگ با مفاهیم برخاسته از عاشورا و فاجعه ی کربلا را نیز بر عهده گرفت و مفاهیم تازه ای خلق کرد. در مجموعه ی « ماایستاده ایم » سروده ی غلامرضا رحمدل نمونه های زیبایی از شعر دفاع مقدس که در آن از نمادها و مفاهیم عاشورایی بهره گیری شده ، آمده که در شمار شعرهای ماندگار سالهای دفاع مقدس است :
باز از جبهه ی حق نعش شهید آوردند
ورقی پاره ز قرآن مجید آوردند
چاوشان حرم از علقمه ی خوزستان
جسم بی دست اباالفضل رشید آوردند
آن که با یاد لب تشنه ی سردار سحر
آب بر آب فشاند و نچشید آوردند ... ص 25
همچنین :
خاک تو شفاست یا ابا عبدال..
داروی بلاست یا ابا عبدال..
بر ساحل دجله عاشقان حجله زدند
عباس کجاست ؟ یا ابا عبدال.. ص 77
رجز خوانی و استفاده از بیان یورشی یکی دیگر از ویژگیهای شعر جنگ است که در مجموعه ی « ماایستاده ایم » نیز فراوان یافت می شود . این ویژگی که در اشعار با مضامین جنگی در جهت تهییج و بر انگیزانندگی روحیّه ی رزمی رزمندگان جبهه ی حق و تضعیف قوای روحی نیروهای دشمن پدیدار می آید ، دراشعار باقی مانده از صدر اسلام و بخصوص اشعار منتسب به حماسه آفرینان کربلا هم به شکلی بارز وجوددارد .
تشجیع و تشحیذ گاه به صورت اراجیزی که جاودانگی مردان راه حق را بیان می نماید وگاه به شکل دعوت رزمندگان به پایبندی به میثاق الهی ودعوت نفس به مقاومت وایستادگی در مقابل ظلم و ایقان به زندگی جاودانه ی پس از مرگ انجام می گیرد.به عنوان مثال «ابن حنظله ی تمیمی» در روز عاشورا خطاب به همرزمان خود می گوید :
صبراً علی الاسیاف و الاسنه
صبراً علیها لدخول الجنه
***
ای یاران ! در مقابل شمشیرها و نیزه ها پایدار باشید
در مقابل شداید ، صبر داشته باشید تا وارد بهشت شوید
ویا «وهب ابن عبدال.. بن کلبی» ، هنگام نبرد با سپاه دشمن اینگونه رجزسرایی می نماید:
ان تنکرونی فانا بن الکلب
عبل الذراعین شدید الضرب
انا غلام واثق بالرّب
لا ارهب المت بذات الحرب
افوز بالجنه بوم ا لکرب
***
اگر مرا نمی شناسید ، من فرزند «کلب» هستم
دارای بازوان نیرومندم و ضربه ی شمشیرم شدید است
من بنده ی واثق خدا هستم
درهنگامه ی نبرد از مرگ هراسی ندارم
من در روز قیامت به بهشت خواهم رفت
زبان شعر دکتر رحمدل در سالهای جنگ ، غالباً زبان یورشی و خطابی است وی از این ویژگی به نحو مطلوب در جهت برقراری ارتباط حسّي با توده ی مردم استفاده می کنند:
سرای دشمن اسلام را فرو ریزیم
زبام صبح ، بت شام را فرو ریزیم
نظام کافر صدام را فرو ریزیم
طلسم کهنه ی اوهام را فرو ریزیم
زدل نهیب کشیم و به تن کفن پوشیم
کفن در عرصه ی یک جنگ تن به تن پوشیم
شده تمام وطن کربلا به پا خیزید
دلاوران ستم آشنا به پاخیزید
چو خصم تاخته بر خاک ما بپا خیزید
برای یاری دین خدا بپا خیزید
زدل نهیب کشیم و به تن کفن پوشیم
کفن در عرصه ی یک جنگ تن به تن پوشیم
ص 12-13
و یا :
ای مسلمان ، زمان ستیز است
خصم دین در فرار و گریز است
موسم همت و جست و خیز است
دشت ایران زمین ، لاله ریز است
از شهیدان به ما این پیام است
راه حق ، راه سرخ امام است
تا که در این وطن انقلاب است
خصم در اضطراب و عذاب است
آب صدام کافر سراب است
نقشه ی شوم دشمن بر آب است
از شهیدان به مااین پیام است
راه حق، راه سرخ امام است
ص 15-16
آنچه مسلّم است اینکه ، مجموعه شعر « ما ایستاده ایم »، مجموعه شعر جنگ و مقاومت است ، همانگونه که از نام آن بر می آید . کما اینکه شاعر این دفتر علی رغم داشتن فراغ بال در انتخاب نام شاعرانه ای برای کتاب خود ، به انتخاب نامی ساده و کلیشه ای بسنده می کند . اما به یقین او این نام را با عنایت به ویژگیهای شعرهای خود و با تعمّد هوشیارانه بر گزید .اگر چه هنوز هیچ تعریف جامع و مرز بندی دقیقی میان شعر جنگ ، شعر پایداری و شعر دفاع مقدس وجود ندارد، لکن با تکیه بر دریافتهای حسی و تجربی، تا اندازه ای می توان تفاوتهای میان شعر دفاع مقدس و شعر جنگ را شناخت و با استناد به همین دریافت تجربی ،دفتر شعر « ما ایستاده ایم » را در شمار مجموعه های شعر جنگ قرار داد و در هنگام تأمل و تدقیق در آن ، معیارهای شعر سالهای جنگ را لحاظ کرد ، نه معیارهای شسته و رفته ی شعر پس از جنگ را .